محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

273

خلد برين ( فارسى )

اميره حسام الدين والد خود در الكاى رشت و فومن بر اورنگ فرمانفرمائى متمكن شده ابواب عصيان و طغيان بر روى خود گشوده و به پاى زياده‌سرى ، طريق نافرمانى كه طريقهء او نبوده پيموده بنا - بر اين فرمان شهريار روى زمين نافذ گرديد كه دورميش خان و زينل خان حكام مازندران و رستمدار را با خود متفق ساخته از راه دريا كنار به لاهيجان ايلغار نمايند و به اتفاق مردم آن ديار ، ابواب گوشمال اميره دباج را بر روى جرأت سرشار خود گشايند . و چون امراء به موجب فرمان به صوب مقصد روان شدند موكب همايون شهريار ربع مسكون نيز از خرقان به صوب صواب سلطانيه روان گرديد كه از آنجا به راه طارم متوجه اميره دباج گردد . و چون اخبار مذكوره به وساطت منهيان به اميره دباج رسيد از جرأت و جسارت بيجاى خود نادم و پشيمان گرديده عبد الله ديوانه و خليفه سيد على را كه از جملهء اعاظم اعيان مملكت گيلان بودند با اصناف پيشكشهاى شايسته و انواع تحف و هداياى بايسته [ 57 ] و جهان جهان عذر و تقصير به پايهء سرير سلطنت مصير روانه گردانيد . و چون كيا سلطان احمد والى لاهيجان در آن اوان در معسكر ظفر نشان سايه مثال دنباله‌رو آفتاب جاه و جلال بود به رقعهء صدارت تحرير ، خدمتش را شفاعتخواه گناه خود ساخته به معاذير دلپذير به لوازم عذر تقصير پرداخت و فرستادگان در النگ سلطانيه به معسكر ظفر - نشان پيوسته به عز بساط بوس فايز گشتند و زبان به اعتذار و استغفار گشاده از قبل اميره دباج قرار به آن دادند كه عجالة الوقت پنج هزار تومان به رسم پيشكش به خزانهء عامره رسانيده بعد از آن سال به سال از عهدهء خراج مملكت بيرون آيند . و خاقان پوزش‌پذير به وسيلهء عفو و اغماض شاهانه عذر تقصير اميره دباج را پذيرفته سلطنت آن مملكت را به دستور سابق بر وى مسلم داشت . و فرستادگان مشمول عواطف بىكران به جانب گيلان بازگشته فرمان و الا نافذ گرديد كه دورميش خان و رفقا عنان به صوب مراجعت معطوف داشته به موكب و الا ملحق شوند . و هنوز مرغزار سلطانيه محل نزول شهريار